محمد مهدى ملايرى

392

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

است كه پس از جنگهاى بسيارى كه با اعراب نمود سرانجام اسير شد و در مدينه اسلام آورد و در زمان عمر در راهنمايى آن خليفه به امور ادارى و لشگرى و تنظيم ديوان ماليات و ديوان سپاه خدماتى به دستگاه خلافت نمود . « 1 » خوارزمى هم اين كلمه را در فهرست مصطلحات ادارى و ديوانى آورده است . در كتب بيرونى هم اين كلمه بيشتر در هيأت و رصد و از اين قبيل موارد كه معمولا بر مدار سال شمسى است به كار رفته و با سال يزدگردى ذكر شده . و از اين‌جا معلوم مىشود كه ورود اين كلمه در عربى با گاهشمارى ايرانى بىارتباط نيست . چون ماه و سال عربى قمرى بود ، از اين‌جهت در اسلام هم از همان آغاز كار براى ديوان ماليات و تقويم و نجوم و ساير امورى كه بر مدار سال شمسى است همچنان گاهشمارى ايرانى به كار رفت . باقىماندن نوروز در دولت خلفا و راه يافتن عدهء بىشمارى از اصطلاحات ديوانى و ادارى فارسى در زبان عربى از همين‌جا است . مطلب ديگرى كه باز در اين مورد بايد در نظر گرفت اين است كه كلمهء « تاريخ » مستقيما معرب از « ماه روز » نيست . آنچه در روايت ذكر شده اين است كه كلمهء « ماهروز » در عربى به « مورخ » تبديل شده و بعدا « تاريخ » از اين لفظ معرّب اشتقاق يافته و مصدر مشتقات ديگر گرديده است . ما درست نمىدانيم كه اين كلمه‌اى كه ما امروز « ماه روز » مىخوانيم در لهجهء پهلوى به چه صورت خوانده مىشده ، و آيا هرمزان آن را چگونه تلفظ كرده كه عربىگونهء آن « مورخ » شده ، ولى اين را مىدانيم كه در زبان فارسى « خ » و « ز » زياد به هم قابل تبديل هستند ؛ بسيارند افعالى هم‌چون پختن ، سوختن ، دوختن ، ريختن و مانند اين‌ها كه در اصل مصدرى با « خ » و در اصل امرى با « ز » خوانده مىشوند ، و آيا اين بدان سبب نيست كه در دوره‌هاى قديم‌تر اين دو حرف بيش از اين‌ها به هم نزديك بوده و در لهجه‌هاى مختلف جاى يك‌ديگر را مىگرفته‌اند ؟

--> ( 1 ) . براى اطلاع بيشتر دربارهء اين شخص رجوع كنيد به كتاب نگارنده به نام « فرهنگ ايرانى و تأثير آن در تمدّن اسلام و عرب » ، تهران 1323 ، ص 59 - 62 ، چاپ دوم ، انتشارات توس ، 1375 .